پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۲۹

ارباب قرب را که جگر آب می‌شود

از هیبت قضا و قدر آّ می‌شود

از حال مپرس که بیچاره در غمت

صدبار آب گشت و دگر آب می‌شود

جایی که حرف از لب و دندان او زنند

خون می‌شود عقیق و جگر آب می‌شود

آهن‌دلی به کار نیاد به راه عشق

اینجا دل جرس ز خطر آب می‌شود

از خجلت عذار تو گل می‌شود گلاب

پیش لبت ز شرم شکر آب می‌شود

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۳۱آنچه با دل آن ستمگر می‌کند
  2. شمارهٔ ۱۳۲چه شد گر او به من خسته خشمگین افتاد
  3. شمارهٔ ۱۳۳حرف از مهر و وفا می‌گوید
  4. شمارهٔ ۱۳۴تا چه‌ها بر سرش از پهلوی اغیار آمد
  5. شمارهٔ ۱۳۵ره به جانان نمی‌توانم برد
  6. شمارهٔ ۱۳۶چو رفتم پیش او چین بر جبین زد
  7. شمارهٔ ۱۳۷اشکم از دیده به صد شور چکیدن دارد
  8. شمارهٔ ۱۳۸آن دل که ز چشم دلبر افتاد
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.