پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۳۵

ره به جانان نمی‌توانم برد

زین الم جان نمی‌توانم برد

مبتلایم به درد بی‌دردی

نام درمان نمی‌توانم برد

ضعف بنگر که دست بیتابی

به گریبان نمی‌توانم برد

نگه شوقم و زغایت شرم

ره به مژگان نمی‌توانم برد

اگر این است شمع‌سان تب عشق

شب به پایان نمی‌توانم برد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۳۷اشکم از دیده به صد شور چکیدن دارد
  2. شمارهٔ ۱۳۸آن دل که ز چشم دلبر افتاد
  3. شمارهٔ ۱۳۹تنها نه چشم از غم هجران سفید شد
  4. شمارهٔ ۱۴۰نمود از وعدهٔ قتلم دلم شاد
  5. شمارهٔ ۱۴۱طالب وصل اگر باید بود
  6. شمارهٔ ۱۴۲فغان کز گفتهٔ اغیار با من خوب من بد شد
  7. شمارهٔ ۱۴۳ز امید وصالش گرچه دل خشنود می‌گردد
  8. شمارهٔ ۱۴۴یک بوسه گز ز نوش لبان می‌توان خرید
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.