پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۴۰

نمود از وعدهٔ قتلم دلم شاد

خدا آن شوخ را توفیق بخشاد

تو را آخر به روز ما نشانید

الهی خانهٔ آیینه آباد

به سوی ما نمی‌افتد گذارت

نمی‌دانم تو را در دل چه افتاد

پدر بیزار شد از وضع من گفت

تو را ای کاشکی مادر نمی‌زاد

مرا افتاد خون در دل ز دستت

چه باید کرد با این رنگ افتاد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۴۲فغان کز گفتهٔ اغیار با من خوب من بد شد
  2. شمارهٔ ۱۴۳ز امید وصالش گرچه دل خشنود می‌گردد
  3. شمارهٔ ۱۴۴یک بوسه گز ز نوش لبان می‌توان خرید
  4. شمارهٔ ۱۴۵جامه‌زیبان به ما چه‌ها کردند
  5. شمارهٔ ۱۴۶غم دل دلبری دارد ندارد
  6. شمارهٔ ۱۴۷کی خستهٔ غمت به مسیح التجا برد
  7. شمارهٔ ۱۴۸رفت در زهد عمر من بر باد
  8. شمارهٔ ۱۴۹دلبران شوخ و میرزا مشوید
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.