پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۴۳

ز امید وصالش گرچه دل خشنود می‌گردد

ولی از بیم هجران تو جان نابود می‌گردد

ببوسی زان لب شیرین مرا بنواز پیش از خط

که این جلوه پس از چندی سراسر دود می‌گردد

دم فرصت غنیمت دان و کام تلخ‌کامان ده

که خط چون سبز شد این شیشه زهرآلود می‌گردد

سر و سرمایهٔ خود را زیان کرد از سر زلفش

هنوز این دل ز سودا در هوای سود می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۴۵جامه‌زیبان به ما چه‌ها کردند
  2. شمارهٔ ۱۴۶غم دل دلبری دارد ندارد
  3. شمارهٔ ۱۴۷کی خستهٔ غمت به مسیح التجا برد
  4. شمارهٔ ۱۴۸رفت در زهد عمر من بر باد
  5. شمارهٔ ۱۴۹دلبران شوخ و میرزا مشوید
  6. شمارهٔ ۱۵۰طاقتم برد هجر تاب نماند
  7. شمارهٔ ۱۵۱راز درون پرده ز اشکم به در فتاد
  8. شمارهٔ ۱۵۲کس چرا دل به چنین شوخ جفا جو بندد
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.