پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۵۲

کس چرا دل به چنین شوخ جفا جو بندد

که ز ابرو کشد آن را که به گیسو بندد

کشتگان تو چه‌سان داد ستانند به حشر

که زبان همه آن نرگس جادو بندد

استخوان ریزهٔ من چون بدهم جان ز وفات

سگ کوی تو چو تعویذ به بازو بندد

بهر صیدافکنی افتاد چو به صحرا گذرت

حیرت چشم تو پای رم آهو بندد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۵۴هر که را سودای زلف او گریبان‌گیر شد
  2. شمارهٔ ۱۵۵به بالای او هر که دل داده باشد
  3. شمارهٔ ۱۵۶از دوا درد دلم روی به بهبود نکرد
  4. شمارهٔ ۱۵۷من ز دل دل ز من جدا افتاد
  5. شمارهٔ ۱۵۸ز من برگشت آن مه مهربان من که خواهد شد
  6. شمارهٔ ۱۵۹دیده گردید و بت عهدشکن پیدا کرد
  7. شمارهٔ ۱۶۰بشنو که پیر دیر چه ارشاد می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۶۱چو غنچه مانده‌ای ای دل کنون که یار آمد
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.