پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۵۷

من ز دل دل ز من جدا افتاد

من و دل را ببین چه‌ها افتاد

سر زلفش نداشت دلی لیکن

بازی بازی درین بلا افتاد

دل که بود از غزاله وحشی‌تر

در کمند تو از کجا افتاد

نمک خوان درد تا خوردیم

مرهم از چشم داغ ما افتاد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۵۹دیده گردید و بت عهدشکن پیدا کرد
  2. شمارهٔ ۱۶۰بشنو که پیر دیر چه ارشاد می‌کند
  3. شمارهٔ ۱۶۱چو غنچه مانده‌ای ای دل کنون که یار آمد
  4. شمارهٔ ۱۶۲بنمای رو که صورت عالم نکو شود
  5. شمارهٔ ۱۶۳کسی امید چه نفع از تو ای فلک دارد
  6. شمارهٔ ۱۶۴جان ضعیف من که به جانان نمی‌رسد
  7. شمارهٔ ۱۶۵تنگ تنگ از دهن یار شکر می‌ریزد
  8. شمارهٔ ۱۶۶ره نمی‌یابد سکندر هم به دولت‌خانه‌اش
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.