پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۶۴

جان ضعیف من که به جانان نمی‌رسد

موریست ناتوان به سلیمان نمی‌رسد

دور از تو دل اگر نخورد خاک چون کند

ای وای قطره‌ای که به عمان نمی‌رسید

یار است و گیسوی که به پایان رسیده است

ماییم و شکوه‌ای که به پایان نمی‌رسد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۶۶ره نمی‌یابد سکندر هم به دولت‌خانه‌اش
  2. شمارهٔ ۱۶۷گر او دل می‌دهد جان می‌ستاند
  3. شمارهٔ ۱۶۸تندخویی ز من نمی‌آید
  4. شمارهٔ ۱۶۹دارد افسانهٔ بیتابی من تأثیری
  5. شمارهٔ ۱۷۰نه همین عالم ازین زلف دگرگون گردید
  6. شمارهٔ ۱۷۱داغت بس از فنا به مزارم بهار کرد
  7. شمارهٔ ۱۷۲مرا اگر تب عشق استخوان بجنباند
  8. شمارهٔ ۱۷۳به جز چاکی که آن از جیب تا دامن نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.