پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۷۳

به جز چاکی که آن از جیب تا دامن نمی‌آید

دگر کاری ز دست نارسای من نمی‌آید

چه می‌پرسی ز من نادردمندی‌های یاران را

شدم بیمار و کس هرگز به پرسیدن نمی‌آید

اگر مرد رهی از فکر زن برهم مزن خود را

ز یک زن آنچه می‌آید ز صد رهزن نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۷۵اگر ز خاک مزارم غبار برخیزد
  2. شمارهٔ ۱۷۶غم افزون شد نپرسیدی چرا شد
  3. شمارهٔ ۱۷۷تا ستانم ز بتان داد تن خون‌آلود
  4. شمارهٔ ۱۷۸چشم تو را که رخصت خون ریز داده‌اند
  5. شمارهٔ ۱۷۹غنچه‌سان تنگی دل از سر من وا نشد
  6. شمارهٔ ۱۸۰خیال تند خوی در دل من خانه می‌سازد
  7. شمارهٔ ۱۸۱دشمنان خانهٔ من سوخته بودند نشد
  8. شمارهٔ ۱۸۲ز وصلت ناامیدی‌ها همه امید می‌گردد
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.