پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۷۰

نه همین عالم ازین زلف دگرگون گردید

عقل کل دید چو این سلسله مجنون گردید

شد ترازو دو سه تیرم به دل از شست کسی

مصرعی چند به این واسطه موزون گردید

سرو گل رنگ قبایم ز کدامین چمنی

بس که دنبال تو گردید دلم خون گردید

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۷۲مرا اگر تب عشق استخوان بجنباند
  2. شمارهٔ ۱۷۳به جز چاکی که آن از جیب تا دامن نمی‌آید
  3. شمارهٔ ۱۷۴سحری مرحمتی عشق تو در کارم کرد
  4. شمارهٔ ۱۷۵اگر ز خاک مزارم غبار برخیزد
  5. شمارهٔ ۱۷۶غم افزون شد نپرسیدی چرا شد
  6. شمارهٔ ۱۷۷تا ستانم ز بتان داد تن خون‌آلود
  7. شمارهٔ ۱۷۸چشم تو را که رخصت خون ریز داده‌اند
  8. شمارهٔ ۱۷۹غنچه‌سان تنگی دل از سر من وا نشد
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.