پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۵۹

دیده گردید و بت عهدشکن پیدا کرد

خوش بلایی ز برای دل من پیدا کرد

در سفر داغ غریبی دلم آورد به دست

تحقه‌ای بهر عزیزان وطن پیدا کرد

قدر لخت جگر من نشناسی حیف است

این عتیق است که نتوان به یمن پیدا کرد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۶۱چو غنچه مانده‌ای ای دل کنون که یار آمد
  2. شمارهٔ ۱۶۲بنمای رو که صورت عالم نکو شود
  3. شمارهٔ ۱۶۳کسی امید چه نفع از تو ای فلک دارد
  4. شمارهٔ ۱۶۴جان ضعیف من که به جانان نمی‌رسد
  5. شمارهٔ ۱۶۵تنگ تنگ از دهن یار شکر می‌ریزد
  6. شمارهٔ ۱۶۶ره نمی‌یابد سکندر هم به دولت‌خانه‌اش
  7. شمارهٔ ۱۶۷گر او دل می‌دهد جان می‌ستاند
  8. شمارهٔ ۱۶۸تندخویی ز من نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.