پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۶۱

چو غنچه مانده‌ای ای دل کنون که یار آمد

چو گل بخند که یار آمد و بهار آمد

به بیخودی سر راهی دچار یار شدم

هزار شکر ز خود رفتنم به‌کار آمد

کسی که ناصح من گشته بود دوش امروز

ز کوی او به گریبان تار تار آمد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۶۳کسی امید چه نفع از تو ای فلک دارد
  2. شمارهٔ ۱۶۴جان ضعیف من که به جانان نمی‌رسد
  3. شمارهٔ ۱۶۵تنگ تنگ از دهن یار شکر می‌ریزد
  4. شمارهٔ ۱۶۶ره نمی‌یابد سکندر هم به دولت‌خانه‌اش
  5. شمارهٔ ۱۶۷گر او دل می‌دهد جان می‌ستاند
  6. شمارهٔ ۱۶۸تندخویی ز من نمی‌آید
  7. شمارهٔ ۱۶۹دارد افسانهٔ بیتابی من تأثیری
  8. شمارهٔ ۱۷۰نه همین عالم ازین زلف دگرگون گردید
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.