پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۴۱

طالب وصل اگر باید بود

همدم آه سحر باید بود

نتوان بود کم از آبله‌ای

همه تن دیدهٔ تر باید بود

بعد ازین خون جگر باید خورد

تا به کی خون به جگر باید بود

از همه قطع نظر باید کرد

تا کجا دست‌نگر باید بود

تیری از شست قضا چون بجهد

سینه واکرده سپر باید بود

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۴۳ز امید وصالش گرچه دل خشنود می‌گردد
  2. شمارهٔ ۱۴۴یک بوسه گز ز نوش لبان می‌توان خرید
  3. شمارهٔ ۱۴۵جامه‌زیبان به ما چه‌ها کردند
  4. شمارهٔ ۱۴۶غم دل دلبری دارد ندارد
  5. شمارهٔ ۱۴۷کی خستهٔ غمت به مسیح التجا برد
  6. شمارهٔ ۱۴۸رفت در زهد عمر من بر باد
  7. شمارهٔ ۱۴۹دلبران شوخ و میرزا مشوید
  8. شمارهٔ ۱۵۰طاقتم برد هجر تاب نماند
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.