پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۳۹

تنها نه چشم از غم هجران سفید شد

هر مو در آب دیده چو مژگان سفید شد

بنگر سیاه‌بختی داغم که چشم او

در انتظار صبح نمکدان سفید شد

خورشید و مه ز شرم تو رفتند در حجاب

یعنی که پیش روی تو نتوان سفید شد

داغ خجالت آه ز شستن نمی‌رود

گیرم ز گریه نامهٔ عصیانت سفید شد

یعقوب‌وار چشم سیه روزگار من

از گریه در فراق عزیزان سفید شد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۴۱طالب وصل اگر باید بود
  2. شمارهٔ ۱۴۲فغان کز گفتهٔ اغیار با من خوب من بد شد
  3. شمارهٔ ۱۴۳ز امید وصالش گرچه دل خشنود می‌گردد
  4. شمارهٔ ۱۴۴یک بوسه گز ز نوش لبان می‌توان خرید
  5. شمارهٔ ۱۴۵جامه‌زیبان به ما چه‌ها کردند
  6. شمارهٔ ۱۴۶غم دل دلبری دارد ندارد
  7. شمارهٔ ۱۴۷کی خستهٔ غمت به مسیح التجا برد
  8. شمارهٔ ۱۴۸رفت در زهد عمر من بر باد
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.