پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۳۷

اشکم از دیده به صد شور چکیدن دارد

ماجرای دل شوریده شنیدن دارد

کرده‌ای با رخ او دعوی خودآرایی

امشب ای شمع زبان تو بریدن دارد

نرود نقش تو مژگان زدنی از نظرم

ساخت در دیده چنان خانه که دیدن دارد

سر انگشت ندامت نگرفتی به دهن

مگذر از شهد تأسف که چشیدن دارد

ای گل از چاک گریبان چه پریشان شده‌ای

خنده کن جیب تو حظی ز دریدن دارد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۳۹تنها نه چشم از غم هجران سفید شد
  2. شمارهٔ ۱۴۰نمود از وعدهٔ قتلم دلم شاد
  3. شمارهٔ ۱۴۱طالب وصل اگر باید بود
  4. شمارهٔ ۱۴۲فغان کز گفتهٔ اغیار با من خوب من بد شد
  5. شمارهٔ ۱۴۳ز امید وصالش گرچه دل خشنود می‌گردد
  6. شمارهٔ ۱۴۴یک بوسه گز ز نوش لبان می‌توان خرید
  7. شمارهٔ ۱۴۵جامه‌زیبان به ما چه‌ها کردند
  8. شمارهٔ ۱۴۶غم دل دلبری دارد ندارد
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.