پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۳۳

حرف از مهر و وفا می‌گوید

آه آن شوخ چه‌ها می‌گوید

چون در آیینه ببیند خود را

بت من نام خدا می‌گوید

آنچه بر من ز جدایی رفته است

دل جدا دیده جدا می‌گوید

این سخن‌ها که به من می‌گویی

من ندانم که تو را می‌گوید

جان من این همه دشنام مده

بنده‌ای را که دعا می‌گوید

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۳۵ره به جانان نمی‌توانم برد
  2. شمارهٔ ۱۳۶چو رفتم پیش او چین بر جبین زد
  3. شمارهٔ ۱۳۷اشکم از دیده به صد شور چکیدن دارد
  4. شمارهٔ ۱۳۸آن دل که ز چشم دلبر افتاد
  5. شمارهٔ ۱۳۹تنها نه چشم از غم هجران سفید شد
  6. شمارهٔ ۱۴۰نمود از وعدهٔ قتلم دلم شاد
  7. شمارهٔ ۱۴۱طالب وصل اگر باید بود
  8. شمارهٔ ۱۴۲فغان کز گفتهٔ اغیار با من خوب من بد شد
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.