پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۳۲

چه شد گر او به من خسته خشمگین افتاد

مرا دلی است که فارغ ز مهر و کین افتاد

به کوی یار ز دستم دل حزین افتاد

کجا روم چه کنم کار با چنین افتاد

نمی‌نهی قدم ای غم ز خاطرم بیرون

تو را خرابهٔ من سخت دلنشین افتاد

شدیم خاک و ز ما گرد برنمی‌خیزد

فتاده هر که به کوی تو این چنین افتاد

ز فتنهٔ خط نارستهٔ تو در خطرم

ندیده روز خوش آن کس که دوربین افتاد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۳۴تا چه‌ها بر سرش از پهلوی اغیار آمد
  2. شمارهٔ ۱۳۵ره به جانان نمی‌توانم برد
  3. شمارهٔ ۱۳۶چو رفتم پیش او چین بر جبین زد
  4. شمارهٔ ۱۳۷اشکم از دیده به صد شور چکیدن دارد
  5. شمارهٔ ۱۳۸آن دل که ز چشم دلبر افتاد
  6. شمارهٔ ۱۳۹تنها نه چشم از غم هجران سفید شد
  7. شمارهٔ ۱۴۰نمود از وعدهٔ قتلم دلم شاد
  8. شمارهٔ ۱۴۱طالب وصل اگر باید بود
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.