پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۳۰

طلعت روی تو آفتاب ندارد

نکهت موی تو مشک ناب ندارد

چشم تو دارد به خواب میل و ندانم

از چه به دور تو فتنه خواب ندارد

جان به لب آمد از تشنگی شهادت

تیغ تو شاید یک دم آب ندارد

آه چگونه کشم مقابل تیرش

مصرعه برجسته‌اش جواب ندارد

آه که در حضرتش چون نامهٔ اعمال

عرضهٔ من طالع جواب ندارد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۳۲چه شد گر او به من خسته خشمگین افتاد
  2. شمارهٔ ۱۳۳حرف از مهر و وفا می‌گوید
  3. شمارهٔ ۱۳۴تا چه‌ها بر سرش از پهلوی اغیار آمد
  4. شمارهٔ ۱۳۵ره به جانان نمی‌توانم برد
  5. شمارهٔ ۱۳۶چو رفتم پیش او چین بر جبین زد
  6. شمارهٔ ۱۳۷اشکم از دیده به صد شور چکیدن دارد
  7. شمارهٔ ۱۳۸آن دل که ز چشم دلبر افتاد
  8. شمارهٔ ۱۳۹تنها نه چشم از غم هجران سفید شد
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.