پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۲۲

زان کماندار به حالم نظری بود نماند

تیر او را به دل من گذری بود نماند

بعد ازین ما و گوارایی زهر حرمان

از لب یار امیدی شکری بود نماند

گریه سرمایهٔ بیتابی من داد به آب

سرمه در چشم من از خاک دری بود نماند

خشکی طالع من کارگر افتاد آخر

در غم یار مرا چشم تری بود نماند

بینوا ساخته این عشق جگرخوار مرا

برگ عیشم دو سه لخت جگری بود نماند

شب به زلفش دل آشفته دماغم می‌گفت

که مرا با تو ازین پیش سری بود نماند

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۲۴به غیر از جفا یاد کاری ندارد
  2. شمارهٔ ۱۲۵هر سبزه که در بهار روید
  3. شمارهٔ ۱۲۶اشک عشاق تو ممتاز بود
  4. شمارهٔ ۱۲۷تیغ بیداد برآهیختنش را نگرید
  5. شمارهٔ ۱۲۸درد دلم ز رنگ رخم گرد می‌کند
  6. شمارهٔ ۱۲۹ارباب قرب را که جگر آب می‌شود
  7. شمارهٔ ۱۳۰طلعت روی تو آفتاب ندارد
  8. شمارهٔ ۱۳۱آنچه با دل آن ستمگر می‌کند
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.