پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۲۰

گل به عارض زیبا نرسد

سرو با آن قد رعنا نرسد

نیست یک شب که ز بیماری دل

زاری من به مسیحا نرسد

می‌کشم ناله و می‌گریم زار

که به گوش تو مبادا نرسید

وعدهٔ بوسه به یادت ندهم

که مرا با تو تقاضا نرسد

گرچه نازک‌تری از شیشه ولی

به دل سخت تو خارا نرسد

از لب خویش تلف کن بوسه

درد من گو به مداوا نرسد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۲۲زان کماندار به حالم نظری بود نماند
  2. شمارهٔ ۱۲۳راندی مرا ز خدمت تقصیر من چه باشد
  3. شمارهٔ ۱۲۴به غیر از جفا یاد کاری ندارد
  4. شمارهٔ ۱۲۵هر سبزه که در بهار روید
  5. شمارهٔ ۱۲۶اشک عشاق تو ممتاز بود
  6. شمارهٔ ۱۲۷تیغ بیداد برآهیختنش را نگرید
  7. شمارهٔ ۱۲۸درد دلم ز رنگ رخم گرد می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۲۹ارباب قرب را که جگر آب می‌شود
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.