پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۱۸

چشم من چون پیش آن نادردمندان تر شود

آبرو اینجا ندارد اشک اگر گوهر شود

عمر رفت و دل نکردی صاف با عاشق مگر

بی‌غبار آیینه آب از دامن محشر شود

با دم آبی قناعت کرده‌ام مانند تیغ

تنگی قسمت نصیب صاحب جوهر شود

کی رود بیرون هوای بزم مستان از سرم

بعد مرگم دیده و دل شیشه و ساغر شود

تاری از گیسو تلف کن از پی شیرازه‌اش

چند ای بی‌رحم اوراق دلم ابتر شود

هر که از فیض قناعت صاف باطن گشته است

چون صدف گر قطرهٔ آبی خورد گوهر شود

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۲۰گل به عارض زیبا نرسد
  2. شمارهٔ ۱۲۱محنت‌کش هجرم خبرم هیچ مپرسید
  3. شمارهٔ ۱۲۲زان کماندار به حالم نظری بود نماند
  4. شمارهٔ ۱۲۳راندی مرا ز خدمت تقصیر من چه باشد
  5. شمارهٔ ۱۲۴به غیر از جفا یاد کاری ندارد
  6. شمارهٔ ۱۲۵هر سبزه که در بهار روید
  7. شمارهٔ ۱۲۶اشک عشاق تو ممتاز بود
  8. شمارهٔ ۱۲۷تیغ بیداد برآهیختنش را نگرید
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.