پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۱۵

گل عیش نچیدم گرچه عهد وصل یار آمد

زهی قسمت شدم دیوانه چون فصل بهار آمد

چو گل خندان نیامد بر سر بالین من روزی

چه شد گریان اگر مانند شمعم بر مزار آمد

برای خاطر من باخت جانه روز مصاف غم

ازین پهلو نشینانم همین یک دل به کار آمد

قفس پرورده مرغی شد مگر آوارهٔ گلشن

که در گوشم صفیر طرفه‌ای از شاخسار آمد

من از جان دست شستم بر کنار چشمهٔ حیوان

که آب زندگانی بی‌توام ناسازگار آمد

ز درد دوریت پیمانه را شب لب به جان دیدم

مرا چون شیشهٔ می گریهٔ بی‌اختیار آمد

بلاهای سیاهم بر سر آورد ای مسلمانان

چو در سر کار او هندوی خط بر روی کار آمد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۱۷مرا ز زنخدان او دل برآید
  2. شمارهٔ ۱۱۸چشم من چون پیش آن نادردمندان تر شود
  3. شمارهٔ ۱۱۹دوستی روزی دشمن نشود
  4. شمارهٔ ۱۲۰گل به عارض زیبا نرسد
  5. شمارهٔ ۱۲۱محنت‌کش هجرم خبرم هیچ مپرسید
  6. شمارهٔ ۱۲۲زان کماندار به حالم نظری بود نماند
  7. شمارهٔ ۱۲۳راندی مرا ز خدمت تقصیر من چه باشد
  8. شمارهٔ ۱۲۴به غیر از جفا یاد کاری ندارد
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.