پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۰۹

محبت با دلش کاری ندارد

وفا در خاطرش باری ندارد

چو من چشم تو بیماری ندارد

چو من زلفت گرفتاری ندارد

مسلمانی به عهد زلف او نیست

که زیر خرقه زناری ندارد

فدای بی‌سروپایی توان شد

که پروای گل و خاری ندارد

بود تهدید من پیوسته کارش

مگر جز من گنهکاری ندارد

نمک بر زخم من آن لب نزد حیف

فلک چون من دل‌افگاری ندارد

به دور خط همان در بند اویم

چو من زلفت گرفتاری ندارد

به احوال دل من کس نپرداخت

خراب عشق معماری ندارد

مرا یاری چرا افکنده از چشم

گر او بر دل ز من باری ندارد

ازان عاشق چه پرسی لذت عشق

که معشوق دل‌آزاری ندارد

به کوه غم منم آن بی‌کس و کو

که غاری دارد و یاری ندارد

طبیب اول علاج درد من کن

چو من چشم تو بیماری ندارد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۱۱به شهرم خرد چند رسوا نماید
  2. شمارهٔ ۱۱۲بند ز بند من جدا کرد، که کرد؟ یار کرد
  3. شمارهٔ ۱۱۳رسید یار و در غصه‌ام فراز کنید
  4. شمارهٔ ۱۱۴در دل آن پرعتاب می‌گردد
  5. شمارهٔ ۱۱۵گل عیش نچیدم گرچه عهد وصل یار آمد
  6. شمارهٔ ۱۱۶سر پرشور جنون بر تن من می‌باید
  7. شمارهٔ ۱۱۷مرا ز زنخدان او دل برآید
  8. شمارهٔ ۱۱۸چشم من چون پیش آن نادردمندان تر شود
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.