پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۶۹

عیش بیرون رفت و غم در دل به سلطانی نشست

دیو را بنگر که بر تخت سلیمانی نشست

غیر رفت از آستان یار و نقش پا گذاشت

من اگر رفتم به‌جایم نقش پیشانی نشست

آخر از پهلوی من مسکین دلا برخاستی

من تو را اول نمی‌گفتم که نتوانی نشست

حاجب دولت‌سرای یار شد یاران رقیب

کار مشکل گشت یعنی سگ به دربانی نشست

دوستان معذورم از گشتم ز دل پهلو تهی

چند بتوان پهلوی این دشمن جانی نشست

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۷۱خوبی من اشک گلگون من است
  2. شمارهٔ ۷۲سرو من دوش در اطراف گلستان می‌گشت
  3. شمارهٔ ۷۳آن را که با تمیز بود یک پشیز نیست
  4. شمارهٔ ۷۴یار رفت و جان زاری مانده است
  5. شمارهٔ ۷۵شب که صحبت به غم دوری احباب گذشت
  6. شمارهٔ ۷۶زان شوخ دل به نامه و پیغام شاد نیست
  7. شمارهٔ ۷۷از تغافل‌های او تنها دلم ناشاد نیست
  8. شمارهٔ ۷۸شب جدایی آن رشک ماه در پیش است
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.