فهرست اشعار
- شمارهٔ ۹۰۱ دلی دارم چه دل از زلف او سرشار سودایی
- شمارهٔ ۹۰۲ ای دل که ز ما پیش به آن بزم رسیدی
- شمارهٔ ۹۰۳ نیست سرو این همه رعنا که تویی
- شمارهٔ ۹۰۴ ازان بیگانه خوی ما نمیگوید به ما حرفی
- شمارهٔ ۹۰۵ از دل نفسی به در نمیآیی
- شمارهٔ ۹۰۶ کشتی به غمزه خلق خدا بیجنایتی
- شمارهٔ ۹۰۷ تو نداری سر وفاداری
- شمارهٔ ۹۰۸ ز دستش گاه بر سر میزنم گاهی برو دستی
- شمارهٔ ۹۰۹ داغ کردی دلم چه میپرسی
- شمارهٔ ۹۱۰ بیماری فراق کشیدم نیامدی
- شمارهٔ ۹۱۱ تو تا کی حالدل پرسیده باشی
- شمارهٔ ۹۱۲ به چشم مردم بیگانه خانه میخواهی
- شمارهٔ ۹۱۳ کار من سخت است یاران یاریای
- شمارهٔ ۹۱۴ مرا ای بخت بد دردآشنا میخواستی کردی
- شمارهٔ ۹۱۵ از من ای چشم تر چه میخواهی
- شمارهٔ ۹۱۶ دل را اسیر هجران بگذاشتی و رفتی
- شمارهٔ ۹۱۷ تو را داده در حسن حق دستگاهی
- شمارهٔ ۹۱۸ به این دماغ که بر اوج کبریا داری
- شمارهٔ ۹۱۹ تو چون با غیر پیمان تازه کردی
- شمارهٔ ۹۲۰ تو به کوی بیوفایان غم بیشمار داری
- شمارهٔ ۹۲۱ رسد هر دم مرا بر دل شکستی
- شمارهٔ ۹۲۲ اگر صدبار از درد توام دل خون شود روزی
- شمارهٔ ۹۲۳ زین می ناز که در سر داری
- شمارهٔ ۹۲۴ دگر ای باد صبا روحفزا میآیی
- شمارهٔ ۹۲۵ جفایش کند بر وفا پیشدستی
- شمارهٔ ۹۲۶ چند ای دل بیدرد پیش یار من باشی
- شمارهٔ ۹۲۷ دلا تا کی چنین افسرده باشی
- شمارهٔ ۹۲۸ بسیار پریشانم از گوشه تنهایی
- شمارهٔ ۹۲۹ لبش آب بقاست پنداری
- شمارهٔ ۹۳۰ جدا کردی ز یارم ای فلک زیر و زبر گردی
- شمارهٔ ۹۳۱ زلف خوبان بلاست پنداری
- شمارهٔ ۹۳۲ هرکس که خورده چون شمع سر چنگ زندگانی
- شمارهٔ ۹۳۳ یار ز من گر خبر داشتی
- شمارهٔ ۹۳۴ به صحرا رفتی و میگفت در هر گوشه نخجیری
- شمارهٔ ۹۳۵ بت من به حق خدای که داری
- شمارهٔ ۹۳۶ از گریهٔ من دشت جنون کرده بهاری
- شمارهٔ ۹۳۷ تا دست به خون دل نشویی
- شمارهٔ ۹۳۸ جانا مگشا زلف خدار را دو سه روزی
- شمارهٔ ۹۳۹ تا به کی دربهدرم گردانی
- شمارهٔ ۹۴۰ نگذاشت بهجا از من این درد اگر چیزی
- شمارهٔ ۹۴۱ به جرم مبتلا کردی چه کردی
- شمارهٔ ۹۴۲ تویی که رسم به جانهای مبتلای نکنی
- شمارهٔ ۹۴۳ بکس بیداد آن ترک سپاهی
- شمارهٔ ۹۴۴ چه کنم گر ندهم تن به جفای پیری
- شمارهٔ ۹۴۵ شدم پیر و میگویم ازناتوانی
- شمارهٔ ۹۴۶ اشارات ابروی او گر ندانی
- شمارهٔ ۹۴۷ من کیستم از شوق تو سرگرم شتابی
- شمارهٔ ۹۴۸ ای گریه زار در چه فکری
- شمارهٔ ۹۴۹ افتاده است بر سر ما بار زندگی
- شمارهٔ ۹۵۰ تو ای شوخ برقع کجا میکشایی
- شمارهٔ ۹۵۱ میسر هر کسی را کی شود با یار سرگوشی
- شمارهٔ ۹۵۲ ماه نبود به این چنین که توبی
- شمارهٔ ۹۵۳ از سینه صافی ما جانان خبر نداری
- شمارهٔ ۹۵۴ صبا با زلف یار من چه کردی
- شمارهٔ ۹۵۵ بر ستر غم میکشم آزار کجایی
- شمارهٔ ۹۵۶ غبار درش ای صبا گر بیاری
- شمارهٔ ۹۵۷ پیش زلف او بردم شکوهٔ پریشانی
- شمارهٔ ۹۵۸ بهجز آزار دل کاری نداری
- شمارهٔ ۹۵۹ ای ناله به گوش شنوای نرسیدی
- شمارهٔ ۹۶۰ چه شود گر تو یار من باشی
متن اشعار به نقل از گنجور.