پرش به محتوای اصلی

واقف لاهوری

غزلیات

۱,۰۰۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۹۰۱ دلی دارم چه دل از زلف او سرشار سودایی
  2. شمارهٔ ۹۰۲ ای دل که ز ما پیش به آن بزم رسیدی
  3. شمارهٔ ۹۰۳ نیست سرو این همه رعنا که تویی
  4. شمارهٔ ۹۰۴ ازان بیگانه خوی ما نمی‌گوید به ما حرفی
  5. شمارهٔ ۹۰۵ از دل نفسی به در نمی‌آیی
  6. شمارهٔ ۹۰۶ کشتی به غمزه خلق خدا بی‌جنایتی
  7. شمارهٔ ۹۰۷ تو نداری سر وفاداری
  8. شمارهٔ ۹۰۸ ز دستش گاه بر سر می‌زنم گاهی برو دستی
  9. شمارهٔ ۹۰۹ داغ کردی دلم چه می‌پرسی
  10. شمارهٔ ۹۱۰ بیماری فراق کشیدم نیامدی
  11. شمارهٔ ۹۱۱ تو تا کی حالدل پرسیده باشی
  12. شمارهٔ ۹۱۲ به چشم مردم بیگانه خانه می‌خواهی
  13. شمارهٔ ۹۱۳ کار من سخت است یاران یاری‌ای
  14. شمارهٔ ۹۱۴ مرا ای بخت بد دردآشنا می‌خواستی کردی
  15. شمارهٔ ۹۱۵ از من ای چشم تر چه می‌خواهی
  16. شمارهٔ ۹۱۶ دل را اسیر هجران بگذاشتی و رفتی
  17. شمارهٔ ۹۱۷ تو را داده در حسن حق دستگاهی
  18. شمارهٔ ۹۱۸ به این دماغ که بر اوج کبریا داری
  19. شمارهٔ ۹۱۹ تو چون با غیر پیمان تازه کردی
  20. شمارهٔ ۹۲۰ تو به کوی بی‌وفایان غم بی‌شمار داری
  21. شمارهٔ ۹۲۱ رسد هر دم مرا بر دل شکستی
  22. شمارهٔ ۹۲۲ اگر صدبار از درد توام دل خون شود روزی
  23. شمارهٔ ۹۲۳ زین می ناز که در سر داری
  24. شمارهٔ ۹۲۴ دگر ای باد صبا روح‌فزا می‌آیی
  25. شمارهٔ ۹۲۵ جفایش کند بر وفا پیش‌دستی
  26. شمارهٔ ۹۲۶ چند ای دل بی‌درد پیش یار من باشی
  27. شمارهٔ ۹۲۷ دلا تا کی چنین افسرده باشی
  28. شمارهٔ ۹۲۸ بسیار پریشانم از گوشه تنهایی
  29. شمارهٔ ۹۲۹ لبش آب بقاست پنداری
  30. شمارهٔ ۹۳۰ جدا کردی ز یارم ای فلک زیر و زبر گردی
  31. شمارهٔ ۹۳۱ زلف خوبان بلاست پنداری
  32. شمارهٔ ۹۳۲ هرکس که خورده چون شمع سر چنگ زندگانی
  33. شمارهٔ ۹۳۳ یار ز من گر خبر داشتی
  34. شمارهٔ ۹۳۴ به صحرا رفتی و می‌گفت در هر گوشه نخجیری
  35. شمارهٔ ۹۳۵ بت من به حق خدای که داری
  36. شمارهٔ ۹۳۶ از گریهٔ من دشت جنون کرده بهاری
  37. شمارهٔ ۹۳۷ تا دست به خون دل نشویی
  38. شمارهٔ ۹۳۸ جانا مگشا زلف خدار را دو سه روزی
  39. شمارهٔ ۹۳۹ تا به کی در‌به‌درم گردانی
  40. شمارهٔ ۹۴۰ نگذاشت به‌جا از من این درد اگر چیزی
  41. شمارهٔ ۹۴۱ به جرم مبتلا کردی چه کردی
  42. شمارهٔ ۹۴۲ تویی که رسم به جان‌های مبتلای نکنی
  43. شمارهٔ ۹۴۳ بکس بیداد آن ترک سپاهی
  44. شمارهٔ ۹۴۴ چه کنم گر ندهم تن به جفای پیری
  45. شمارهٔ ۹۴۵ شدم پیر و می‌گویم ازناتوانی
  46. شمارهٔ ۹۴۶ اشارات ابروی او گر ندانی
  47. شمارهٔ ۹۴۷ من کیستم از شوق تو سرگرم شتابی
  48. شمارهٔ ۹۴۸ ای گریه زار در چه فکری
  49. شمارهٔ ۹۴۹ افتاده است بر سر ما بار زندگی
  50. شمارهٔ ۹۵۰ تو ای شوخ برقع کجا می‌کشایی
  51. شمارهٔ ۹۵۱ میسر هر کسی را کی شود با یار سرگوشی
  52. شمارهٔ ۹۵۲ ماه نبود به این چنین که توبی
  53. شمارهٔ ۹۵۳ از سینه صافی ما جانان خبر نداری
  54. شمارهٔ ۹۵۴ صبا با زلف یار من چه کردی
  55. شمارهٔ ۹۵۵ بر ستر غم می‌کشم آزار کجایی
  56. شمارهٔ ۹۵۶ غبار درش ای صبا گر بیاری
  57. شمارهٔ ۹۵۷ پیش زلف او بردم شکوهٔ پریشانی
  58. شمارهٔ ۹۵۸ به‌جز آزار دل کاری نداری
  59. شمارهٔ ۹۵۹ ای ناله به گوش شنوای نرسیدی
  60. شمارهٔ ۹۶۰ چه شود گر تو یار من باشی

متن اشعار به نقل از گنجور.