پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۳

زین می ناز که در سر داری

جنگ با شیشه و ساغر داری

کافرم گر بت دیگر دارد

آنچه امروز تو کافر داری

بت من با تو خدا را نظریست

الله الله تو چه منظر داری

چه نهالی تو که هنگام خرام

طعنه بر سرو و صنوبر داری

وه چه طفلی تو که از فن جفا

هرچه خواندی همه از بر داری

نشوی رام کسی معذوری

طبع سرکش دل خودسر داری

به زبان صد چو منی را کشتی

تو کجا کار به خنجر داری

با تو مه را نرسد دعوی حسن

مهر خورشید به محضر داری

نکنی یاد به یک نامه مرا

گرچه صد خیل کبوتر داری

خونی شیشه دل‌ها سنگیست

نه دل است اینکه تو در بر داری

رفت بر باد غبارم ظالم

طبع از من چه مکدر داری

یار سرگشتگیم دید و بگفت

ای فلانی تو چه در سر داری

ای دل خسته چه افتاد تو را

که نه بالین و نه بستر داری

می‌کشی دامن دل را ای گل

جامهٔ کیست که در بر داری

تیغ در کف ز سرم می‌گذری

من ندانم تو چه در سر داری

من شدم خاک در دل واقف

تو برو گر در دیگر داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۵جفایش کند بر وفا پیش‌دستی
  2. شمارهٔ ۹۲۶چند ای دل بی‌درد پیش یار من باشی
  3. شمارهٔ ۹۲۷دلا تا کی چنین افسرده باشی
  4. شمارهٔ ۹۲۸بسیار پریشانم از گوشه تنهایی
  5. شمارهٔ ۹۲۹لبش آب بقاست پنداری
  6. شمارهٔ ۹۳۰جدا کردی ز یارم ای فلک زیر و زبر گردی
  7. شمارهٔ ۹۳۱زلف خوبان بلاست پنداری
  8. شمارهٔ ۹۳۲هرکس که خورده چون شمع سر چنگ زندگانی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.