پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۲

اگر صدبار از درد توام دل خون شود روزی

نمی‌خواهم که این درد از دلم بیرون شود روزی

رکابش بوسه‌گاه غیر شد ترسم که از غیرت

عنان اختیار از دست من بیرون شود روزی

به صد خون جگر پرورده بودم دل و زین غافل

که از سودای لیلی‌طلعتان مجنون شود روزی

زدی از خون گرم آتش به دل‌ها از تو می‌لرزم

معاذالله اگر این دود بر گردن شود روزی

سپردم دل به دست آن نگار از سادگی اما

ندانستم کزان دست حنایی خون شود روزی

به طفلی حسن روزافزون او را دیده دانستم

که این مه‌پاره در خوبی ز مهرافزون شود روزی

بهایی نیست در طالع خزانم را مگر واقف

ز خونم طرف دامان کسی گلگون شود روزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۴دگر ای باد صبا روح‌فزا می‌آیی
  2. شمارهٔ ۹۲۵جفایش کند بر وفا پیش‌دستی
  3. شمارهٔ ۹۲۶چند ای دل بی‌درد پیش یار من باشی
  4. شمارهٔ ۹۲۷دلا تا کی چنین افسرده باشی
  5. شمارهٔ ۹۲۸بسیار پریشانم از گوشه تنهایی
  6. شمارهٔ ۹۲۹لبش آب بقاست پنداری
  7. شمارهٔ ۹۳۰جدا کردی ز یارم ای فلک زیر و زبر گردی
  8. شمارهٔ ۹۳۱زلف خوبان بلاست پنداری
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.