پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۷

دلا تا کی چنین افسرده باشی

نمی‌خواهم کزین‌سان مرده باشی

ز عشق خردسالان بگذر ای دل

ز طفلان چند بازی خورده باشی

تو را دود از جگر ای لاله برخاست

مگر بویی ز داغم برده باشی

به این یک قطره خون آخر چه داری

دلم را تا به کی افسرده باشی

ز دستانت دلی کز دست من رفت

چه باشد گر به دست آورده باشی

نثارت می‌کنم این نیم جان چیست

که از من بهر آن آزرده باشی

جوانمردی به درد عشق واقف

چه حسرت‌ها که در دل برده باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۹لبش آب بقاست پنداری
  2. شمارهٔ ۹۳۰جدا کردی ز یارم ای فلک زیر و زبر گردی
  3. شمارهٔ ۹۳۱زلف خوبان بلاست پنداری
  4. شمارهٔ ۹۳۲هرکس که خورده چون شمع سر چنگ زندگانی
  5. شمارهٔ ۹۳۳یار ز من گر خبر داشتی
  6. شمارهٔ ۹۳۴به صحرا رفتی و می‌گفت در هر گوشه نخجیری
  7. شمارهٔ ۹۳۵بت من به حق خدای که داری
  8. شمارهٔ ۹۳۶از گریهٔ من دشت جنون کرده بهاری
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.