پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۳

یار ز من گر خبر داشتی

کی به رقیبان نظری داشتی

یار به درد سخنم می‌رسید

درد سخن گر قدری داشتی

بست به کینم کمر از ناله‌ام

کاش فلک گوش کری داشتی

دیدهٔ این سنگدلان تر شدی

دود دلم گر اثری داشتی

شهر ز جور تو نگشتی خراب

دهر اگر دادگری داشتی

های چه می‌شد چو کبوتر اگر

نامهٔ من بال و پری داشتی

گشت پریشان دل من بی‌سبب

کاش به زلف تو سری داشتی

کار جهان درهم و برهم شدی

چون تو جهان گر دیگری داشتی

آه کجا شد که به من پیش ازین

هم گذری هم نظری داشتی

نرم شدی آهن او همچو موم

گر دم گرمم اثری داشتی

داغ تو مردانه به دل سوختی

واقف ما گر جگری داشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۵بت من به حق خدای که داری
  2. شمارهٔ ۹۳۶از گریهٔ من دشت جنون کرده بهاری
  3. شمارهٔ ۹۳۷تا دست به خون دل نشویی
  4. شمارهٔ ۹۳۸جانا مگشا زلف خدار را دو سه روزی
  5. شمارهٔ ۹۳۹تا به کی در‌به‌درم گردانی
  6. شمارهٔ ۹۴۰نگذاشت به‌جا از من این درد اگر چیزی
  7. شمارهٔ ۹۴۱به جرم مبتلا کردی چه کردی
  8. شمارهٔ ۹۴۲تویی که رسم به جان‌های مبتلای نکنی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.