پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۲

هرکس که خورده چون شمع سر چنگ زندگانی

در مرگ می‌گریزد از ننگ زندگانی

ذوقی نماند دل را با آن دهان شیرین

تنگ شکر نخواهد دلتنگ زندگانی

از بس که در غم یار در دیده‌ها شدم خوار

مرگم نکرد از عار آهنگ زندگانی

نی وصل دل‌فروزی نی هجر سینه‌سوزی

خواهیم مرد روزی از ننگ زندگانی

وصلش همیشه خواهم در هجر می‌پناهم

کاین بوی مرگ دارد و این ننگ زندگانی

لازم شده است ای مرگ بر من دعای جانت

جان مرا رهاندی از ننگ زندگانی

از خاک مال مردن شاید جلا پذیرد

آیینه‌ای که تاراست از زنگ زندگانی

گفتی که از چه واقف در هجر زنده ماندی

بشنو که هجر مرگیست در رنگ زندگانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۴به صحرا رفتی و می‌گفت در هر گوشه نخجیری
  2. شمارهٔ ۹۳۵بت من به حق خدای که داری
  3. شمارهٔ ۹۳۶از گریهٔ من دشت جنون کرده بهاری
  4. شمارهٔ ۹۳۷تا دست به خون دل نشویی
  5. شمارهٔ ۹۳۸جانا مگشا زلف خدار را دو سه روزی
  6. شمارهٔ ۹۳۹تا به کی در‌به‌درم گردانی
  7. شمارهٔ ۹۴۰نگذاشت به‌جا از من این درد اگر چیزی
  8. شمارهٔ ۹۴۱به جرم مبتلا کردی چه کردی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.