پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۹

تا به کی در‌به‌درم گردانی

ای خدا چرخ به خود درمانی

اول صفحه عشق این سخن است

که تو در حسن نداری ثانی

نقطهٔ خال تو دیدم گشتم

مرکز دایرهٔ حیرانی

ما ازین بزم رقیبان رفتیم

این گرانی به شما ارزانی

من به میدان وفا از عشاق

بوده‌ام گو به قد چوگانی

شمع را با تو چه نسبت در حسن

می‌کند هرزه زبان جنبانی

چشم بگشای ز خواب غفلت

پیش ازان دم که شوی شیطانی

گرچه دل حال مرا کرده خراب

هست در کار محبت بانی

گر بگویم که هوادار توام

سخنم باد و هوا می‌دانی

شد چو نظم در دندان بر هم

بگذر از فکر مرصع‌خوانی

گشت بیزار ز جان هر که شنید

آنچه دیدم ز تو یارجانی

اگر از خانه برآید یارم

من کنم بر در او دربانی

این همه فکر اقامت بی‌جاست

تو که در خانهٔ خود مهمانی

واقف از گریه نخواهم بس کرد

گو شود کشتی من طوفانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۱به جرم مبتلا کردی چه کردی
  2. شمارهٔ ۹۴۲تویی که رسم به جان‌های مبتلای نکنی
  3. شمارهٔ ۹۴۳بکس بیداد آن ترک سپاهی
  4. شمارهٔ ۹۴۴چه کنم گر ندهم تن به جفای پیری
  5. شمارهٔ ۹۴۵شدم پیر و می‌گویم ازناتوانی
  6. شمارهٔ ۹۴۶اشارات ابروی او گر ندانی
  7. شمارهٔ ۹۴۷من کیستم از شوق تو سرگرم شتابی
  8. شمارهٔ ۹۴۸ای گریه زار در چه فکری
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.