پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۵

شدم پیر و می‌گویم ازناتوانی

دریغا جوانی دریغا جوانی

چنین گر ز پا افتم از ناتوانی

رود رفته‌رفته ز اشکم روانی

ازو یک اشارت ز من جانفشانی

سبک روحم از من نیاید گرانی

مبر نام همجران جانکاه کاین تن

به یک شب کند شاب را شیخ فانی

دم سوختن گفت پروانه با شمع

تو هم تا سحر مانی ار دیر مانی

کلام خدا شاهد دل‌ربایی است

که هر هفت دارد ربیع‌المثانی

به سر می‌برم زیر بال و کنم شکر

ندارم شکایت ز بی‌آشیانی

بلا بر بلا بر سر خویش مپسند

به پیری کن یاد عهد جوانی

تو نگذاشتی رنگ بر رو کسی را

به عهد تو خیزد شفق زعفرانی

رسد بر تو از غیب تیر از پی تیر

مبادا که مصرع به مصرع رسانی

نه تنها زند چشم او حرف قتلم

که مژگان به مژگان کند هم‌زبانی

بپرس ای صبا چشم بیمار او را

ازین ناتوان هر قدر می‌توانی

چو با عشق پرکار افتاد کارم

به کاری نیامد مرا کاردانی

مرا واقف از شور و تلخ زمانه

حلاوت نماند است در زندگانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۷من کیستم از شوق تو سرگرم شتابی
  2. شمارهٔ ۹۴۸ای گریه زار در چه فکری
  3. شمارهٔ ۹۴۹افتاده است بر سر ما بار زندگی
  4. شمارهٔ ۹۵۰تو ای شوخ برقع کجا می‌کشایی
  5. شمارهٔ ۹۵۱میسر هر کسی را کی شود با یار سرگوشی
  6. شمارهٔ ۹۵۲ماه نبود به این چنین که توبی
  7. شمارهٔ ۹۵۳از سینه صافی ما جانان خبر نداری
  8. شمارهٔ ۹۵۴صبا با زلف یار من چه کردی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.