پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۶

اشارات ابروی او گر ندانی

چه حاصل تو را از اشارات خوانی

بسی خورد خون باده ارغوانی

که از روی من برد رنگ خزانی

به دامت فروریختم بال و پر را

تو بی‌رحم در فکر عاشق‌پرانی

بنازم هوا داری ابر غم را

که بر تربتم می‌کند سایه‌بانی

چه کم گردد ای شاخ گل از بهارت

اگر بر مزارم گهی گل فشانی

تو پهلو دهی گر من ناتوان را

به این لاغری‌ها کنم پهلوانی

تو صاحب خروجی در اقلیم خونی

تو را دلستانی است کشور ستانی

درین باغ یارای حرفم به گل نیست

به برگ خزان می‌کنم هم‌زبانی

گر از حال زارم خبردار بودی

نگفتی پدر ای پسر زنده منی

خدا را به خاک در دوست بنشان

مرا گر به خاک ای فلک می‌نشانی

به دادم برس ای خموشی کجایی

مرا سوخت چون شمع آتش زبانی

ز خورشید محشر چه برداشت واقف

اگر ابر رحمت کند سایه‌بانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۸ای گریه زار در چه فکری
  2. شمارهٔ ۹۴۹افتاده است بر سر ما بار زندگی
  3. شمارهٔ ۹۵۰تو ای شوخ برقع کجا می‌کشایی
  4. شمارهٔ ۹۵۱میسر هر کسی را کی شود با یار سرگوشی
  5. شمارهٔ ۹۵۲ماه نبود به این چنین که توبی
  6. شمارهٔ ۹۵۳از سینه صافی ما جانان خبر نداری
  7. شمارهٔ ۹۵۴صبا با زلف یار من چه کردی
  8. شمارهٔ ۹۵۵بر ستر غم می‌کشم آزار کجایی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.