پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۷

من کیستم از شوق تو سرگرم شتابی

در خانهٔ خود همچو نگه پا به رکابی

در حال خراب من وامانده درین دشت

هر آبلهٔ پای بود چشم پرآبی

عمریست که در بزم تو مستم و لیکن

شرمندهٔ خویشم نه لطفی نه عتایی

بیجاست ز ما فکر عمارت‌گری خویش

تا هست؟؟؟ دل پهلوی ما خانه خرابی

مرده است به درد سر؟؟؟؟ باغ

این تربت بلبل بفشاند گلابی

رفت از برم آن یا رعزیز این‌چه درنگست

هیهات چه مانده‌ای ای عمر شتابی

ای باد صبا نکهت گل نیست بکارم

باید من سوخته را بوی کبابی

ما وعدهٔ دیدار به خواب از تو گرفتیم

شد هر سر مو بر من برگ خزانی

ممنون نتوان شد ز خلیل و خضر ای دل

تا هست میسر لب نانی دم آبی

زان روز که از خاک وطن دور فتادم

یک روز نخوردم به فراغت دم آبی

واقف به جز اوراق دل سوختهٔ ما

در خانهٔ ما نیست دگر جزو کتابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۹افتاده است بر سر ما بار زندگی
  2. شمارهٔ ۹۵۰تو ای شوخ برقع کجا می‌کشایی
  3. شمارهٔ ۹۵۱میسر هر کسی را کی شود با یار سرگوشی
  4. شمارهٔ ۹۵۲ماه نبود به این چنین که توبی
  5. شمارهٔ ۹۵۳از سینه صافی ما جانان خبر نداری
  6. شمارهٔ ۹۵۴صبا با زلف یار من چه کردی
  7. شمارهٔ ۹۵۵بر ستر غم می‌کشم آزار کجایی
  8. شمارهٔ ۹۵۶غبار درش ای صبا گر بیاری
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.