پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۸

ای گریه زار در چه فکری

تشریف بیار در چه فکری

من کشتنی و تو تشنهٔ خون

شمشیر برآر در چه فکری

داغی بگذار بر دل من

ای لاله‌عذار در چه فکری

چون گل نزدی به پیرهن چاک

بگذشت بهار در چه فکری

فرداست که می‌برد تو را باد

ای مشت غبار در چه فکری

در فکر اقامتی به این عمر

این برق‌سوار در چه فکری

تا چشم زنی دگر نه‌ای هیچ

هم چشم شرار در چه فکری

صیاد تو در کمین نشسته

ای محو شکار در چه فکری

ساقی قدحی که زنده مانم

مردم ز خمار در چه فکری

ای کار دلم فتاده باتو

دل رفت ز کار در چه فکری

واقف نمکی به‌هم رسان زود

ای سینه‌فگار در چه فکری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۰تو ای شوخ برقع کجا می‌کشایی
  2. شمارهٔ ۹۵۱میسر هر کسی را کی شود با یار سرگوشی
  3. شمارهٔ ۹۵۲ماه نبود به این چنین که توبی
  4. شمارهٔ ۹۵۳از سینه صافی ما جانان خبر نداری
  5. شمارهٔ ۹۵۴صبا با زلف یار من چه کردی
  6. شمارهٔ ۹۵۵بر ستر غم می‌کشم آزار کجایی
  7. شمارهٔ ۹۵۶غبار درش ای صبا گر بیاری
  8. شمارهٔ ۹۵۷پیش زلف او بردم شکوهٔ پریشانی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.