پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۰

تو ای شوخ برقع کجا می‌کشایی

نیاید بلی از پری خودنمایی

به تاریک‌طبعان مکن آشنایی

اگر هست در طبع تو روشنایی

عجب نغمه‌ای داشت شب تار اشکم

دماغم رسانید از تر صدایی

کنم عید آن‌دم که از گریه سازم

سر انگشت خار بیابان حنایی

چو ما تاب وصلت نداریم ظالم

چه لازم که ما را به هجر آزمایی

شدم چون حنا دستگیر نگاری

که خون ریزد از بهر رنگین عبایی

غم جان مخور گر تو را درد دل هست

که بیمار را نمی‌کشد بدغذایی

دلم پرتو ماه را خوش ندارد

که کرد است روشن چراغ گدایی

نه محرم رفیقی نه مونس شفیقی

عجب بی‌کسم آه ای دل کجایی

شنا می‌توان کرد در آب چشمم

چه نازم تو ای شوخ ناآشنایی

صبا تازه دارد ز بودت دماغم

قناعت نمودم؟؟؟؟ هوایی

به؟؟؟؟ غمم غرقه کردی و رفتی

زهی آشنایی زهی آشنایی

به جان اشتیاق تو آتش افتد

که تعلیم کردت چنین بی‌وفایی

ز صد جا شکست است واقف دل من

ولیکن؟؟؟؟؟ در آشنایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۲ماه نبود به این چنین که توبی
  2. شمارهٔ ۹۵۳از سینه صافی ما جانان خبر نداری
  3. شمارهٔ ۹۵۴صبا با زلف یار من چه کردی
  4. شمارهٔ ۹۵۵بر ستر غم می‌کشم آزار کجایی
  5. شمارهٔ ۹۵۶غبار درش ای صبا گر بیاری
  6. شمارهٔ ۹۵۷پیش زلف او بردم شکوهٔ پریشانی
  7. شمارهٔ ۹۵۸به‌جز آزار دل کاری نداری
  8. شمارهٔ ۹۵۹ای ناله به گوش شنوای نرسیدی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.