پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۸

به‌جز آزار دل کاری نداری

مگر یار دل آزاری نداری

تغافل می‌کنی در کار عاشق

مگر با چون خودی کاری نداری

عذابم می‌کنی هر لحظه گویا

به غیر از من گنهکاری نداری

به هرکس یوسف من عشوه مفروش

ز من بهتر خریداری نداری

دلا بسیار می‌سوزم به حالت

که غم داری و غمخواری نداری

نگفتی از کسان دارم به دل بار

به حمدالله ز من باری نداری

وفا گفتی که دارم یا ندارم

سرت گردم بلی آری نداری

نمی‌دانم تو را واقف چه حال است

که دل داری و دلداری نداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۰چه شود گر تو یار من باشی
  2. شمارهٔ ۹۶۱بی‌تو در اسباب عیش افتاده از بس دشمنی
  3. شمارهٔ ۹۶۲ز بس در جمع مهرویان تمامی
  4. شمارهٔ ۹۶۳ای اشک بی‌قرار به کوی که می‌روی
  5. شمارهٔ ۹۶۴مگر دل گریه سر کرده است جای
  6. شمارهٔ ۹۶۵ز تأثیر محبت دل به زلفش سر کند بازی
  7. شمارهٔ ۹۶۶چو نی هرچند گشتم خشک و خالی
  8. شمارهٔ ۹۶۷تا کی به کنج عمکده ما واکند کسی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.