پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۶

چو نی هرچند گشتم خشک و خالی

مرا بنواز و بنگر زار نالی

ز بس هر سفله دارد رنگ و روغن

به چینی می‌زند پهلوسفالی

ز دستت باده خوردم رفتم از دست

فلا ادری یمینی عن شمالی

چو بینم خاکبازی‌های طفلان

به شور آیم ز یاد خوردسالی

جمال او گزنده آفتابی است

که آن مه زاده در ماه جلالی

نکرد ار گریه تأثیر این‌قدر شد

که پیش او دلی کردیم خالی

خیال آن کمر را بنده‌ام من

کزو آموختن نازک خیالی

ز فیض مسندآرایان بشو دست

که بی‌آب است واقف حوض خالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۸دماغم تازه است از صحبت دیوانهٔ چندی
  2. شمارهٔ ۹۶۹اگر دستم رسد بر خط‌تراشی‌های خوش‌روی
  3. شمارهٔ ۹۷۰نباشد همچو من در کوچهٔ زلف تو شیدای
  4. شمارهٔ ۹۷۱تا تو رفتی درد شد صاف ایاغ زندگی
  5. شمارهٔ ۹۷۲دم مزن این تیغ با ابروی یار از همسری
  6. شمارهٔ ۹۷۳ز دست تو منم دستخوش بی‌تابی
  7. شمارهٔ ۹۷۴عجب بی‌رحم و کافر ماجرایی
  8. شمارهٔ ۹۷۵ای بلند از قند تو رعنایی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.