پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۳

ز دست تو منم دستخوش بی‌تابی

می‌کنند از هوسم سیم‌تنان بی‌تابی

گریه چون ابر تر از دامن مژگان برخیز

خار صحرایی بلا خشک شد از بی‌آبی

قدمی رنجه کنی گر تو به ویرانهٔ ما

فرش خاکستری فقر کند ستجابی

از تماشای توام چشم به زیر ابرو

مانده حیرت‌زده چون آیینهٔ محرابی

بر سر کوی بتان کشت و بر آویزم کرد

کی گمان داشتم از عشق چنین قصابی

ایمن از بافتن زلف تو نتوانم بود

ریسمانی ز برای دل من می‌تابی

نه همین در سرم از چرخ جنون دوریست

در دلم هست ازو آبلهٔ دولابی

شده از نالهٔ من شور قیامت بیدار

آه ای دیدهٔ بختم تو همان در خوابی

لشکر ناز تو خودسر به‌نظر می‌آید

مژه از حکم تو ترسم که کند سرتابی

نگه‌ات خاصیت روغن بادام دهد

به که آن خستهٔ سودازده را دریابی

از سخن‌های حکیمانه مزن دم واقف

روزگاریست که هر موش شده فارابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۵ای بلند از قند تو رعنایی
  2. شمارهٔ ۹۷۶زهی نگاه تو سرگرم فتنه‌پردازی
  3. شمارهٔ ۹۷۷فتادم بر درت برخیز گفتی
  4. شمارهٔ ۹۷۸به بختم محرمی در حضرت جانانه بایستی
  5. شمارهٔ ۹۷۹ای دل تو چه اضطراب داری
  6. شمارهٔ ۹۸۰در دیدهٔ مردم چرا بر رغم من جا می‌کنی
  7. شمارهٔ ۹۸۱گر کنم صاحب من در تو نگاهی گاهی
  8. شمارهٔ ۹۸۲دل ز من برد جامه گلگونی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.