پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۰

در دیدهٔ مردم چرا بر رغم من جا می‌کنی

حرفی به‌جای گویمت بسیار بیجا می‌کنی

با دیده سوزن کی کند آتش به خرمن کی کند

دشمن به دشمن کی کند تو آنچه با ما می‌کنی

با عاشق خونین‌جگر صلحت نباشد معتبر

کز بهر جنگ ای کینه‌ور تقریب پیدا می‌کنی

دوران فرصت کم‌بقا تو دیر پروا میرزا

در کشتن عاشق چرا امروز و فردا می‌کنی

از چشم جادوزای خود وز لعل روح‌افزای خود

گه مرده سازی زنده را گه مرده احیا می‌کنی

نازم به‌ عذر آوردنت گر بعد صد جور و جفا

گویی که از من سهو شد با آنکه عمداً می‌کنی

وا می‌کنی بند قبا در بزم غیر ای بی‌وفا

وانگه به صد حسن ادا ما را ز سر وامی‌کنی

تا کی غم جان خوردنم زین زیست بهتر مردنم

کز بهر دل آزردنم با غیر ایماء می‌کنی

چون خط شد از رویت عیان با من دلت شد مهربان

زین پیش بودی کاشکی لطفی که حالا می‌کنی

واقف شدی چون هرزه دو هر جا دلت خواهد برو

از پهلوی ما دور شو ما را چه رسوا می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۲دل ز من برد جامه گلگونی
  2. شمارهٔ ۹۸۳هزار گونه الم هست و دل‌فگار یکی
  3. شمارهٔ ۹۸۴چه باشد گر به شکر مه‌جبینی
  4. شمارهٔ ۹۸۵با غیر تو را خطاب تا کی
  5. شمارهٔ ۹۸۶آنکه برده است دل و دین من از ایمای
  6. شمارهٔ ۹۸۷کارم افتاد عزیزان به بت خودرای
  7. شمارهٔ ۹۸۸قصهٔ من شده مشهور و تو هم می‌دانی
  8. شمارهٔ ۹۸۹میانت را چو گفتم رشته رنجیدی چه فهمیدی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.