پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۹

میانت را چو گفتم رشته رنجیدی چه فهمیدی

گناه سهل بر انگشت پیچیدی چه فهمیدی

تو را چون عمر گفتم هم ‌شتابان از برم رفتی

چو عمر رفته گامی برنگردیدی چه فهمیدی

من از دردت به روی بستر بیماری افتادم

توام از روی بی‌دردی نپرسیدی چه فهمیدی

نگاه لطف عمری از تو می‌کردم سؤال اما

پس از عمری به سویم از غضب دیدی چه فهمیدی

چو سر کردم برت افسانهٔ دل گوش خواباندی

شنیدن داشت اما حیف نشنیدی چه فهمیدی

نخواندی سطر از غمنامه‌ام صد پاره‌اش کردی

تو ای مه‌پاره حیرانم چه فهمیدی چه فهمیدی

نظر بر خاکساری‌های من یک ره نیفکندی

غبارم دیدی از وی چشم پوشیدی چه فهمیدی

دل از پهلوی من دزدیده دزدیدی ز من پهلو

شکیبم را بع غارت برده‌ای گیدی چه فهمیدی

شب اغیار همچو روز شد از پرتو مهرت

ز من ای ماه تابان روی تابیدی چه فهمیدی

تو غافل آتش حل کرده یعنی خون واقف را

می گلگون تصور کرده نوشیدی چه فهمیدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۱شکوهٔ آن بی‌وفا بسیار دارم دیدنی
  2. شمارهٔ ۹۹۲بهر عیادت دل غمگین نیامدی
  3. شمارهٔ ۹۹۳چه باشد گر به ما ای مرغ گلشن هم‌قفس گردی
  4. شمارهٔ ۹۹۴بنده را نیست تاب مهجوری
  5. شمارهٔ ۹۹۵از خودی بس که گرفتار خودی
  6. شمارهٔ ۹۹۶به پیریم شده رهزن جوان خودرای
  7. شمارهٔ ۹۹۷مرا دلی است چه دل کوچه‌گرد رسوای
  8. شمارهٔ ۹۹۸غیر شاد است ز وصل ای غم هجران مددی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.