پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۰

تو بلبل طافت پرواز داری باز می‌نالی

هزارا شکن کن چون من نداری بی‌پر و بالی

ز می؟؟؟ تهی کردن نخواهد آن‌قدر فرصت

زمانی باش جانان تا کنم پیشت دلی خالی

چه در وصف تو ماه خردسال من توان گفتن

ندیده چون تو ماهی چرخ با وصف کلان سالی

دلم از سینه بیرون شد چو پیکانش فرود آید

که صاحبخانه سازد بهر مهمان جای را خالی

...

تو ای از اصل خود افتاده دور اصلاً نمی‌نالی

به قتلم یار کرد اقبال برگردید مژگانش

مرا کشت است واقف درد این برگشته اقبالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۲بهر عیادت دل غمگین نیامدی
  2. شمارهٔ ۹۹۳چه باشد گر به ما ای مرغ گلشن هم‌قفس گردی
  3. شمارهٔ ۹۹۴بنده را نیست تاب مهجوری
  4. شمارهٔ ۹۹۵از خودی بس که گرفتار خودی
  5. شمارهٔ ۹۹۶به پیریم شده رهزن جوان خودرای
  6. شمارهٔ ۹۹۷مرا دلی است چه دل کوچه‌گرد رسوای
  7. شمارهٔ ۹۹۸غیر شاد است ز وصل ای غم هجران مددی
  8. شمارهٔ ۹۹۹دردا که جز گناه ندارم بضاعتی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.