پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۲

بهر عیادت دل غمگین نیامدی

بیمار خویش را سر بالین نیامدی

جذب منت اگرچه بسی بی‌قرار ساخت

نازم تو راذ که از بس تمکین نیامدی

می‌آمدی که تا ببری دین و دل ز من

چیزی نماند چون ز دل و جان نیامدی

صد ره به سوی غیر شدی ماه من ز مهر

یک‌ره به کلبه‌ام ز در کین نیامدی

صبحی به بام رفتی و خورشید از افق

سر بر نداشت تا تو به پایین نیامدی

گفتی که من به خانهٔ تو خواهم آمدن

سنگ رهت شد آن دل سنگین نیامدی

مشکل که بعد مرگ به خاکم گذر کنی

در زندگی مرا چو به بالین نیامدی

واقف سپرد جان ز جفای تو دیر شد

بر خاک آن جفاکش دیرین نیامدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۴بنده را نیست تاب مهجوری
  2. شمارهٔ ۹۹۵از خودی بس که گرفتار خودی
  3. شمارهٔ ۹۹۶به پیریم شده رهزن جوان خودرای
  4. شمارهٔ ۹۹۷مرا دلی است چه دل کوچه‌گرد رسوای
  5. شمارهٔ ۹۹۸غیر شاد است ز وصل ای غم هجران مددی
  6. شمارهٔ ۹۹۹دردا که جز گناه ندارم بضاعتی
  7. شمارهٔ ۱۰۰۰ز شوخی جلوه‌ای بر من برای دلبری کردی
  8. شمارهٔ ۱۰۰۱جانم به لب رسید مدارا چه می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.