پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۱

جانم به لب رسید مدارا چه می‌کنی

ای بی‌وفا تملق بی‌جا چه می‌کنی

اکنون که من به کشتن خود راضیم به جان

ای بی‌گناه‌کش تو محابا چه می‌کنی

ما آنچه داشتیم به راه تو باختیم

اکنون چه مانده است تقاضا چه می‌کنی

نزدیک‌تر بیا بشنو زاری دلم

حال مرا ز دور تماشا چه می‌کنی

کاری اگر دران دل سنگین کنی خوشست

ای ناله قصد گنبد مینا چه می‌کنی

طفلان در انتظار تو دیوانه گشته‌اند

واقف بیا به شهر به صحرا چه می‌کنی

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.