پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۴

عجب بی‌رحم و کافر ماجرایی

بلایی از بلاهای خدایی

نه کنعانی به این خوبی نه مصری

عزیز من تو فرزند کجایی

غلط کردم خطا کردم عفی‌الله

که کردم با تو بی‌درد آشنایی

چو برگ لاله می‌سوزد درین باغ

جدا هر عضوم از درد جدایی

وزد یک شام اگر بر زلف او باد

کند تا صبح محشر مشک‌سابی

همه اعضای تو نرم است چون سیم

نمی‌دانم که سنگین‌دل چرایی

به دام زلف تو آن دل که افتاد

به عمر دیگرش افتد رهایی

تو را واقف ز پیری پشت خم شد

بنه بر طاق اکنون میرزایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۶زهی نگاه تو سرگرم فتنه‌پردازی
  2. شمارهٔ ۹۷۷فتادم بر درت برخیز گفتی
  3. شمارهٔ ۹۷۸به بختم محرمی در حضرت جانانه بایستی
  4. شمارهٔ ۹۷۹ای دل تو چه اضطراب داری
  5. شمارهٔ ۹۸۰در دیدهٔ مردم چرا بر رغم من جا می‌کنی
  6. شمارهٔ ۹۸۱گر کنم صاحب من در تو نگاهی گاهی
  7. شمارهٔ ۹۸۲دل ز من برد جامه گلگونی
  8. شمارهٔ ۹۸۳هزار گونه الم هست و دل‌فگار یکی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.