پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۷

تا کی به کنج عمکده ما واکند کسی

کو بزم عشرتی که دل واکند کسی

تا کی ز گریه سلسله برپا کند کسی

تا چند دل گدازد و در پا کند کسی

با شوخی تو آه چه سودا کند کسی

فرصت نمی‌دهی که گره کند کسی

نتوان گرفت دامن یار عزیز را

مردانگی مگر چو زلیخا کند کسی

راضی به مال و جان ودل و دین نمی‌شوی

با چون تو دشمنی چه مدارا کند کسی

ما مرد تلخ‌کامی هجر تو نیستیم

بر خود چگونه زهر گوارا کند کسی

بر مسند غرور نشینند چون بتان

رخصت نمی‌دهند که مجرا کند کسی

قاصد چنین شتاب مکن باش ساعتی

تا نامه‌ای به خون دل انشان کند کسی

جز اشک این حدیقه ندارد شکوفه‌ای

اینجا چه برگ عیش مهیا کند کسی

بر روی روز راز فکندن چه لازم است

چون شمع به که گریه به شب‌ها کند کسی

مردم مگر ز رشک رقیبان شوم خلاص

این درد را دگر چه مداوا کند کسی

گم‌گشتهٔ عدم شدی از یاد آن دهن

ای دل چه‌سان سراغ تو پیدا کند کسی

می‌رم ز غم چو غیر کند جا به محفلش

آه آن زمان که دردل او جا کند کسی

چون جام زهرخند درین انجمن تراست

اینجا چه هرزه‌گریه چو مینا کند کسی

واقف از آن دهن که به تنگی مثل شد است

از بهر بوسه‌ای چه تقاضا کند کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۹اگر دستم رسد بر خط‌تراشی‌های خوش‌روی
  2. شمارهٔ ۹۷۰نباشد همچو من در کوچهٔ زلف تو شیدای
  3. شمارهٔ ۹۷۱تا تو رفتی درد شد صاف ایاغ زندگی
  4. شمارهٔ ۹۷۲دم مزن این تیغ با ابروی یار از همسری
  5. شمارهٔ ۹۷۳ز دست تو منم دستخوش بی‌تابی
  6. شمارهٔ ۹۷۴عجب بی‌رحم و کافر ماجرایی
  7. شمارهٔ ۹۷۵ای بلند از قند تو رعنایی
  8. شمارهٔ ۹۷۶زهی نگاه تو سرگرم فتنه‌پردازی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.