پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۳

از سینه صافی ما جانان خبر نداری

آیینه‌ایم لیکه با ما نظر نداری

با ما که مچو زلفیم آشفته و سیه‌بخت

جز بستن و شکستن کاری دگر نداری

گیرم که شد چراغت روشن به بزم دولت

کو فرصت و چه مهلت عمر شرر نداری

طور سلوک معنی باید ز خامه آموخت

بی‌گریه ادنرین ره یک گام برنداری

مو شد سفید و غافل گرم نظاره‌ای تو

پروای مرگ همچون شمع صحر نداری

پیش عقیق آن لب خضرالعطش بگوید

از صبر لاف کم زن ای دل جگر نداری

نگذاشتیم یک مو از جست‌وجوی وصلت

نامد به‌دست ما هیچ شاید کمر نداری

واقف درین شبستان بی‌کش شهید عشقی

چون شمع کشته بر سر یک نوحه گر نداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۵بر ستر غم می‌کشم آزار کجایی
  2. شمارهٔ ۹۵۶غبار درش ای صبا گر بیاری
  3. شمارهٔ ۹۵۷پیش زلف او بردم شکوهٔ پریشانی
  4. شمارهٔ ۹۵۸به‌جز آزار دل کاری نداری
  5. شمارهٔ ۹۵۹ای ناله به گوش شنوای نرسیدی
  6. شمارهٔ ۹۶۰چه شود گر تو یار من باشی
  7. شمارهٔ ۹۶۱بی‌تو در اسباب عیش افتاده از بس دشمنی
  8. شمارهٔ ۹۶۲ز بس در جمع مهرویان تمامی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.