پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۶

غبار درش ای صبا گر بیاری

مرا بر سر و دیده منت گذاری

بود لازم عمر بی‌اعتباری

به زلفش چرا نقد دل می‌سپاری

نداری به شما شیشه جانان ترحم

تو ای سنگدل از کدامی دیاری

نظر کن به حال دل دردمندم

نه آخر تو هم چشم بیمار داری

نه امروز دل برق جولان شوق است

که آتش عنان بود درنی سواری

اگر کبک پیشت به دعوی خرامد

توان خنده‌کردن بران کوهساری

بکش ناوک خویش از سینهٔ من

چه کردم که جان مرا می‌براری

سر یوسف خویش گردم که چون عمر

عزیز است با وصف بی‌اعتباری

ز سر بی‌تو بگذشت یک نیزه اشکم

قلم بر سر من چنین گشته جاری

اگر ابلهی خامه‌اش کار چوب است

خری دانمش قابل چوب‌کاری

رقیبا به کویش تو را قدر سنگ نیست

تو هم خویش را آدمی می‌شماری

چو سیماب مشکل که تسکین‌پذیرم

جبلی است در طبع من بی‌قراری

به سروقتم آرید آن سیم‌تن را

که سیماب گر دیدم از بی‌قراری

ز کف می‌دهی زلف دلدار واقف

به غفلت چرا همر را می‌گذاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۸به‌جز آزار دل کاری نداری
  2. شمارهٔ ۹۵۹ای ناله به گوش شنوای نرسیدی
  3. شمارهٔ ۹۶۰چه شود گر تو یار من باشی
  4. شمارهٔ ۹۶۱بی‌تو در اسباب عیش افتاده از بس دشمنی
  5. شمارهٔ ۹۶۲ز بس در جمع مهرویان تمامی
  6. شمارهٔ ۹۶۳ای اشک بی‌قرار به کوی که می‌روی
  7. شمارهٔ ۹۶۴مگر دل گریه سر کرده است جای
  8. شمارهٔ ۹۶۵ز تأثیر محبت دل به زلفش سر کند بازی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.