پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۰

نگذاشت به‌جا از من این درد اگر چیزی

ای کاش دران دل هم می‌کرد اثر چیزی

خاک قدمش قاصد می‌بوس و به هر بوسی

می‌دزد برای من زان کحل بصر چیزی

گر حالمرا پرسد آن مست خراب من

از بوی کباب دل ای باد ببر چیزی

گفتی که فلان امسال چونست تو را احوال

گر راست ز من پرسی از یار بتر چیزی

آخر دل جانان راکردیم به خود مایل

از گریهٔ شب چیزی از آه سحر چیزی

دیگر چه کمر بندی در کشتن من ظالم

کز طاقت من نگذاشت آن تاب کمر چیزی

با این همه زیبایی خط نیز برآوردی

ز اسباب هلاک من کم بود مگر چیزی

ای خوش‌پسران با ما این جور و جفا تا کی

آرید به یاد آخر از پند پدر چیزی

تا خنده‌کنان رفتی از پیش نگاه من

در خانهٔ چشمم نیست جز گریه دگر چیزی

غسامهٔ واقف را ناخوانده مکن پاره

بیچاره رقم کرده است از خون جگر چیزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۲تویی که رسم به جان‌های مبتلای نکنی
  2. شمارهٔ ۹۴۳بکس بیداد آن ترک سپاهی
  3. شمارهٔ ۹۴۴چه کنم گر ندهم تن به جفای پیری
  4. شمارهٔ ۹۴۵شدم پیر و می‌گویم ازناتوانی
  5. شمارهٔ ۹۴۶اشارات ابروی او گر ندانی
  6. شمارهٔ ۹۴۷من کیستم از شوق تو سرگرم شتابی
  7. شمارهٔ ۹۴۸ای گریه زار در چه فکری
  8. شمارهٔ ۹۴۹افتاده است بر سر ما بار زندگی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.