پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۴

به صحرا رفتی و می‌گفت در هر گوشه نخجیری

که یارب زین کمان ابرو نصیب من شود تیری

ز بند رسم آزادم به این آزادگی شادم

قلندر مشربم لیکن ندانم رنگ و زنجیری

دل قانون‌شناس ما به یک آهنگ می‌نالد

که ساز دردمندان را نمی‌باشد بم و زیری

سر از خویش رفتن دارم از سودای زلف او

بیا ای دل رفاقت کن که در پیش است شبگیری

شهادت‌ تشنه‌ام همدم ز حالما چه می‌پرسی

چو ماهی می‌طپم در خاک دور از آب شمشیری

گشاد غنچه در بند نسیم صبح می‌باشد

نمی‌گردد مسیر واشد دل بی‌دم پیری

همین در جان من آتش زدی ای ناله از گرمی

نکردی بی‌حمیت در دل او هیچ تأثیری

به باغ آفرینش رو نهادم هر طرف دیدم

به رنگ گل پریشانی به‌سان عنچه دلگیری

گرفتار سریشم اختلاطی‌های یارانم

چه‌ سازم سخت چسبیده است بر بال و پرم تیری

سر و کارت اگر با آه گرم کس نیفتادست

چه افتادت که افتاده است در رنگ تو تغییری

منم صید زبون واقف درین وادی که سهواً هم

نیفتاده است بر جانم نگاه از چشم رهگیری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۶از گریهٔ من دشت جنون کرده بهاری
  2. شمارهٔ ۹۳۷تا دست به خون دل نشویی
  3. شمارهٔ ۹۳۸جانا مگشا زلف خدار را دو سه روزی
  4. شمارهٔ ۹۳۹تا به کی در‌به‌درم گردانی
  5. شمارهٔ ۹۴۰نگذاشت به‌جا از من این درد اگر چیزی
  6. شمارهٔ ۹۴۱به جرم مبتلا کردی چه کردی
  7. شمارهٔ ۹۴۲تویی که رسم به جان‌های مبتلای نکنی
  8. شمارهٔ ۹۴۳بکس بیداد آن ترک سپاهی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.