پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۹

لبش آب بقاست پنداری

دردها را دواست پنداری

حرف‌های دروغ مدعیان

وای من گر تو راست پنداری

شب هجران چه‌ها به جانم کرد

شب نه روز جزاست پنداری

دلفریب است وعده‌اش چندان

که سراسر وفاست پنداری

گلرخان می‌برند دست به دست

خون عاشق حناست پنداری

جز به مردن نمی‌کند پنجه

عشق مردآزماست پنداری

دل دران طلف مضطرب حالست

چه بلا مبتلاست پنداری

بس‌که یکسان به خاک راه تو شد

چشم من نقش پاست پنداری

اینکه من می‌کشم ز جور و جفا

اجر مهر و وفاست پنداری

عهد یاران عهد ما واقف

پوچ و پا در هواست پنداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۱زلف خوبان بلاست پنداری
  2. شمارهٔ ۹۳۲هرکس که خورده چون شمع سر چنگ زندگانی
  3. شمارهٔ ۹۳۳یار ز من گر خبر داشتی
  4. شمارهٔ ۹۳۴به صحرا رفتی و می‌گفت در هر گوشه نخجیری
  5. شمارهٔ ۹۳۵بت من به حق خدای که داری
  6. شمارهٔ ۹۳۶از گریهٔ من دشت جنون کرده بهاری
  7. شمارهٔ ۹۳۷تا دست به خون دل نشویی
  8. شمارهٔ ۹۳۸جانا مگشا زلف خدار را دو سه روزی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.